تبلیغات
تابش - طلاییه
 
تابش
(Radiation)
شنبه 1392/04/22 :: نویسنده : سید اكبر حسینی
سال 80 سوم ریاضی بودم.  یکی دو هفته به عید با بچه ها انجمن اسلامی اردو رفتیم. سفر اولم به خوزستان بود. اون زمان حسینیه همت رو نمی شناختم. ولی یادم میاد اون شبی که تو دوکوهه زیارت عاشورا خوندیم. مداح یکی از  سربازای قرارگاه بود. سوز صداش هنوز خوب یادمه. تو سه ساعتی که مداح روضه می­خوند، هیچ احساس خستگی نمی­کردیم و زیباترین خاطره تو اردو شد. روز بعد راه زیادی رو تو دشتهای خوزستان طی کردیم تا به طلاییه رسیدیم. دشت و گرما و رمل و باد و میدان مین و .....همه و همه منو یادخاطراتی می­ انداخت که بابام از زمان جنگ تو دشت مهران تعریف می­کرد. به مقتل شهدا که رسیدیم یه عزاداری مفصل کردیم و راهی دیار خودمون شدیم. حالا بعد ده دوازده سال خیلی دوست دارم بازم برگردم اونجا و یه زیارت مفصل داشته باشم. یاد مستندی افتادم که چند وقت پیش از تلویزیون پخش می شد که یه دختر روس برا ساختن یه مستند درباره اولین شهید امدادگر زن جنگ به آبادان رفته بود. نکته مهم برا دختر خبرنگار روس که تو آبادان دنیا اومده بود و به وصیت مادرش که شهیده رو می شناخت، عمل می­کرد این بود که مردم آبادان نام و یاد این شهیده رو از یاد برده بودن. فقط می­دونم که یه روز باید به این خونها جواب پس بدیم.  



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :