تبلیغات
تابش - یاد اهواز....
 
تابش
(Radiation)
پنجشنبه 1391/05/19 :: نویسنده : سید اكبر حسینی
هواش خیلی گرم بود. وقتی دم می کرد نمیشد نفس کشید. غروباش خیلی غمگین بود. معمولا کمتر آفتاب رو می دیدیم. شهر بزرگی بود ولی جای دیدنی اصلا نداشت. دلم که می گرفت از اتاقم می زدم بیرون. تک و تنها. از گلستان تا سلمان فارسی رو پیاده می رفتم. از رو کارون که رد می شدم حس عجیبی داشتم. دوست داشتم تا ابد همونجا توقف کنم. ولی ادامه می دادم. نت به نت موسیقی های بیکلام که گوش می دادم رو حفظ شده بودم. 
راهمو سمت پل سیاه کج می کردم. بعد از پل تنها جایی بود که میتونستم کمی آروم شم. بعد زیارت حرم علی بن مهزیار برمی گشتم. 

یادم میاد یه کم که بارون میومد همه کوچه و خیابونا رو آب می گرفت. یه بار اینقده بارون تند بارید که آب از کنار پنجره کولر اومد تو و نصف اتاقو خیس کرد که تا سه روز موکت ها رو جمع کردیم. حسن که اهل گرگان بود می گفت: من اینجا چیکار می کنم؟؟؟؟؟؟؟

الان خیلی وقته که لهجه شیرین اهوازی رو نشنیدم. دلم برا همون هوای داغش تنگ شده. برا پل سفید که وقتایی با بچه ها دسته جمعی می زدیم بیرون و اونجا عکس می گرفتیم. فلکه ساعت با اون فست فوداش که پاتوقمون بود. صف پیراشکی اول نادری همیشه شلوغ بود. فلافلی های لشکر که حرف نداشت. یادمه وقتی می خواستیم تاکسی بگیریم با یه علامتی مقصد رو نشون می دادیم. مثلا یه انگشت نشونه اول نادری بود، سه انگشت معنیش سه راه خرمشهر، چهار انگشت برا چهارراه نادری و به مچ دست هم اشاره می کردیم که بگیم فلکه ساعت میریم. 
یادمه روز اول که برا ثبت نام رفته دبودم، اولین موج گرمایی که به تنم خورد سرتاپا سوختم. ترم دوم از گرما پاشنه کفشمو خوابونده بودم که پاهام خنک شن. به هر تدبیری بود گذشت. شنیدم ساخت پل کابلی جدید هم تموم شده، خیلی دوس داشتم ببینمش چه نمایی به شهر داده.
گر چه شهر و زادگاه خودم نبود ولی پنج سال زندگی تو این شهر کافیه که .......




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1391/06/1 10:56 ق.ظ
اخی ی ی:)
نازی ی ی ی ی...
تو؟احساسات؟؟؟بعیده
یکشنبه 1391/05/29 03:44 ق.ظ
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت...
.
.
.
درود و سپاس...
شنبه 1391/05/28 11:41 ق.ظ
[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]



سلام

امشب ساعت 21 در این وبلاگ http://aliakbarforghani.mihanblog.com/

تولد ارغوان خانم مدیر وبلاگ به همین سادگی گرامی دعوتید. با سپاس فراوان


[بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه][بوسه]

پنجشنبه 1391/05/19 02:53 ب.ظ
وااااااااااای....
دلم لک زده واسه پیراشکی روسی های اول نادری...
البته یه جورایی اخر نادری بودا!!!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :