تبلیغات
تابش - کوفه
 
تابش
(Radiation)
دوشنبه 1391/05/9 :: نویسنده : سید اكبر حسینی
غمی به سنگینی عالم در وجودش و در غلطانی به دامن. چقدر دیوارهای این شهر شوم است؟ چادرش را به سر کرده. همان چادری که در کوچه های شهری دگر خاکی شد. آخر آنجا هم مردم خوبی نداشت. حتی مسمار در خانه اش هم بی رحم بود. 
زمین از شرم خود را عقیم کرده بود. اما مردمش بی عار . آخر ما را با دنیایشان چه کاری بود؟
هنوز هم ناله های دختری به گوش می رسد که می گوید:
مرو بابای غریبم حیدر!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :