تبلیغات
تابش - فصل عاشقی
 
تابش
(Radiation)
دوشنبه 1390/08/2 :: نویسنده : سید اكبر حسینی
ای خوب من بیا 

تا در مسیر نور
دیدارهای روشن مهری، رقم زنیم
بنیان هر چه فاصله، اینک به هم زنیم
در کوچه باغ مهربانی گنچشک‌های شاد
نبش طراوت باران پرنشاط
در گرگ و میش تپش‌های پرامید 
سمت دقایق زیبای عاشقی
وقتی پریده‌ای دگر از کرت خویشتن
یک جوی آب روان، چشم در ره است
بعد از سکوت سبز تمنای همدلی
آن ‌سوتر از طراوت واگویه‌های ناب
وقتی نسیم صبح‌، بر گونه‌های خیس تو صد بوسه می‌زند
هنگام بارش چشمان خیس عشق
من چشم در رهم، که بیایی، عزیز دل
با دست‌های خالی خود
شاخه‌ای ز نور
با چشم‌های روشن خود
ساغری ز مهر
آغوش باز و تمنای وصل دوست
آن دم، که اشک و خنده به هم تاب می‌خورند
وقتی توان واژه‌، به پایان رسیده است
در آن دمی که نباشد مجال حرف
هنگامه سکوت
با لرزش لبی، که ز هر واژه برتر است
با واژه‌ای ز جنس نگاهی که عاشق است
من را صدا بزن
دیدار ما لب درگاه عاشقی
با چشم دل بیا 
آن‌سان تو محو ما، تا به درد پرده حجاب
با سینه‌ای که هوایش، هوای ماست
مست طراوت جان‌بخش عطر دوست
قهری اگر که بوده، کنون فصل عاشقی‌ست
آغوش باز و تمنای همدلی‌ست
اینک صدای زمزمه‌ات را شنیده‌ام
اشکی به روی گونه، همو را که دیده‌ام
آن قامتی که به قد قامتی به پاست
وان سینه‌ای که در آن ذکر یا خداست
دستی به سوی آسمان، اگر که نگیرم، که گیردش؟
وان حاجتی، اگر نپذیرم، که پاسخش؟
اینک من و اجابت و دعوت به سوی خویش
اینک تو و تمایل برگشت سوی ما
دلدادگی که سرآغاز عاشقی‌ست
وا کن تو گوش دل
اینک زمانه افشای راز ماست
آخر چگونه بگویم، که از منی؟
هیهات از آن‌که ندانی، که با توام؟
آری بگو، نشانی من را که با تو داد؟
شوق وصال مرا، در دلت نشاند؟
آری بگو، به اذن که این‌جا تو آمدی؟
واگو، کدام جذبه، تو را سوی ما کشاند؟
عشق درون سینه تو، کار نور ماست
امید وصل دوباره، نوید ماست
آن پنجه‌ها، که به در می‌زدی، که زد؟
بگشوده در به شوق وصالت، بگو که کرد؟
دل‌تنگ من اگر که شدی، کار عشق ماست
آری، کلید این دل‌ تنگت، به دست ماست
قبل از تو، من به سویت توبه کرده‌ام
این میل توبه به قلبت نشانده‌ام
گفتم دوباره کسی در میان راه، خواهد تو را ربود
با این ندا که مرو، راه بسته است
گفتم دوباره ترس غریبی ز قهر ما
ترسانده آن نگاه پریشان خسته را
گفتم دوباره آیه‌های قهر مرا، باز خوانده‌ای
ناخوانده آیه‌های مهر مرا، قهر مانده‌ای 
آخر کسی نگفته به تو عاشق توام؟
نشنیده‌ای عزیز دلم، خالق توام؟
آخر کسی نگفت، تو را من برای خود 
از خاک سرد و روح خودم، آفریده‌ام؟
ترسیده‌ای که نپذیرم تو را؟ عجب 
غفار توبه‌پذیرم، چه جای تب 
با این نوای عشق
با این اذان که همانا صدای ماست
گردان تو قبله مهرت به سوی ما
هر جا روی دوباره بیایی کنار ما 
آغوش باز و تمنای صد وصال
قهری اگر که بوده، کنون فصل عاشقی‌ست
ای خوب من بیا 
تا در مسیر نور
دیدارهای روشن مهری، رقم زنیم
دیدار ما، به درگاه عاشقی


             کیوان شاهبداغی-مجله موفقیت شماره213





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 1390/08/28 11:48 ق.ظ
سلام.وب قشنگی دارین.
دوشنبه 1390/08/2 03:21 ب.ظ
وبلاگ خوبی داری امیدوارم موفق باشی بیا وبلاگ من و کلی اس ام اس بخون و اگه اس ام اسی هم داشتی به ما بفرست تا در وبلاگ نمایش بدم به امید موفقیت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :